یک پایان پیژامه ای!
گل گلی وسط اتاقش نشسته رو زمین و داره پیژامه های گل گلی خودشو بقچه بندی می کنه.
در باز میشه و راه راه میاد تو اتاق.
راه راه : گل گلی باید با هم حرف بزنیم.
گل گلی : نه راه راه ! من تصمیممو گرفتم!دیگه ظرفیتم ته کشیده ... نمی تونم بمونم...باید برم!
راه راه با تعجب: منم نیومدم که جلوی رفتنتو بگیرم!اومدم بگم که هر جا بخوی بری ما هم میایم!
راه راه میره کنار و شین در حالی که کلی بقچه بسته به پشتش و نی نی ها هم زیر بغلشند برای گل گلی دست تکون میده!
گل گلی پوش جیغ میزنه و همه ی پیژامه ها رو پرت می کنه هوا : تو بهترینی راه راه من! عاشقتم!
و خودشو پرت می کنه تو بغلش و هر دو می زنند زیر گریه و زیپ زیپ!
شین بو میکشه و میره تا پوشک کریس! یا کتی رو عوض کنه!
بعد از نیم ساعت!
راه راه : حالا قراره کجا بریم؟
گل گلی : میشه یه قایق تفریحی بگیریم بریم وسط دریا گم و گور شیم؟ مثل پنی و دزموند؟
راه راه با خنده : آرررررررررررررررررررررررره! به شرطی که تو دز باشی:X
گل گلی : آخ جوووون ! قبوله!:X
و با هم رفتند تو آلاچیق ته باغ نشستند ، راه راه پالتوشو در آورد انداخت رو شونه ی گل گلی ... و گل گلی بالاخره احساس کرد که وقتی یه نفر هست که دوستش داشته باشه ، چقدر دنیا قشنگ و گل گلیه!
***
در مورد پایان داستان افراد پیژامه ای ما ، نقل های مختلفی هست.
خیلی ها می گن شین پس از عوض کردن پوشک برگشت و وقتی از تصمیم راه راه و گل گلی با خبر شد ، دستشو کرد تو پیژامه ی جادویی و یه قایق تفریحی از توش کشید بیرون.
هیچ کس نمی دونه چطوری یه قایق می تونه تو یه پیژامه جا شه ، ولی اگه میشد که اون پیژامه جادویی نبود!
و همگی سوار قایق شدند ، بادبان ها رو کشیدند و قایق مثل کشتی یوگی به هوا بلند شد و اونا رو با خود برد...
و همگی
راه راه - گل گلی - شین - کریس و کتی
تا آخرین ثانیه ی هستی ، در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کردند...
*
قصه ی ما به سر رسید عله به هاگوارتز نرسید!!!
پ.ن : تمام اتفاقات بالا ، واقعی بودند!
و من هر وقت کنار راه راه عزیزم هستم ، مطمئن می شم که همه چیز درست میشه ، چون دوست عزیزی دارم که هیچ وقت تنهام نمی ذاره.
ازت ممنونم راه راه:*
*
و از تمامی دوستان عزیزی که تو یکی از سخت ترین دوران های زندگیم در کنارم بودن و تنهام نگذاشتن هم ممنونم.
لطف ، همراهی و مهربونی هاتون رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.
و شما اعضای پیژامه پوش عزیز...
تو شب های سردی که با پیژامه هاتون کنار بخاری کز می کنید...
به یاد ما و شب های پیژامه ایمون بیافتید...
به امید دیدار ... شاید در وبلاگ های بعدی